دیکشنری فارسی

sen

USsen

معنی فارسی

سن

معنی کامل و مثال‌ها

/sen/n., pl.

● (واحد پولی ژاپن و کامبوج و اندونزی و مالزی برابر با یک صدم پول اصلی آنها) سن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a fractional monetary unit of Japan and Indonesia and Cambodia; equal to one hundredth of a yen or rupiah or riel

واژه‌های دیگر با معنی «سن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن