دیکشنری فارسی

send (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/send/vi., vt.

● فرستادن، ارسال کردن

I will send you a flower

برایت گلی خواهم فرستاد.

they sent me a letter

برایم نامه‌ای فرستادند.

to send a representative to Congress

نماینده به کنگره فرستادن

● پیام (پیغام) فرستادن

I sent her my condolences

پیام تسلیت خود را برای او فرستادم

● گسیل کردن، اعزام کردن، روانه کردن، راهی کردن

she sent her son to buy apples

پسرش را فرستاد که سیب بخرد.

to send a reluctant child to school

کودک بی میل را به مدرسه فرستادن

the soldiers were sent to the front

سربازان را به جبهه اعزام کردند.

● (با ضربه یا پرتاب) انداختن، پرتاب کردن، راندن، زدن، پراندن

he sent the ball over the high fence

توپ را زد (یا پراند) به آن طرف نرده‌ی بلند

to send an arrow

پیکان افکندن

● موجب شدن، باعث شدن، کردن

her words sent me mad

حرف‌های او مرا (از خشم) دیوانه کرد.

gambling sent him to his ruin

قمار بازی او را بدبخت کرد.

a misfortune sent by the gods

فلاکتی که خدایان موجب آن شده بودند

● (امریکا - خودمانی) هیجان زده کردن، مشعوف کردن

his singing sent his listeners

آواز او شنوندگانش را ذوق زده کرد.

● (با: for) دنبال چیزی فرستادن، طلبیدن، طلب کردن

they sent for help

آنها کمک طلب کردند.

the next morning, a doctor was sent for in haste

بامداد بعد با شتاب دنبال دکتر فرستادند.

* send away

1- گسیل کردن، اعزام کردن 2- تبعید کردن 3- دک کردن

* send down

(انگلیس) از مدرسه (یا دانشگاه و غیره) اخراج کردن

* send flying

1- با شتاب گسیل کردن، با عجله روانه کردن 2- (مثلا با ضربه‌ی مشت) گیج کردن، پس افکندن، فروکوفتن، تارومار کردن

we sent the rebels flying

ما یاغیان را تارومار کردیم.

* send for

1- فراخواندن، احضار کردن، دنبال (کسی یا چیزی) فرستادن 2- (برای دریافت یا خرید چیزی) سفارش فرستادن، درخواست ارسال‌دادن

* send forth

بیرون دادن، متصاعد کردن، (صدا یا دود و غیره) دادن، (داد) زدن یا کشیدن

the prisoner sent forth a cry

زندانی فریاد کشید.

* send in

1- فرستادن، دادن 2- (در حین مسابقه بازیکنی را) وارد مسابقه کردن، وارد تیم کردن

Akbar sent in his resignation

اکبر استعفای خود را فرستاد.

* send off

1- فرستادن، ارسال کردن، پست کردن

I sent off my application yesterday

دیروز درخواست نامه‌ی خودم را فرستادم.

2- روانه کردن 3- مرخص کردن 4- مشایعت کردن، بدرود گفتن (با دادن هدیه یا مهمانی و غیره)

* send out

1- منتشر کردن، پراکندن، (به ویژه نامه‌های پستی را) توزیع کردن، پخش کردن 2- رجوع شود به: 3 send forth- گسیل داشتن، به‌ماموریت فرستادن، مامور کردن

* send round

منتشر کردن، دست به دست گرداندن

* send up

1- بالافرستادن، متصاعد کردن، فرازاندن، هوا کردن 2- (امریکا - خودمانی) محکوم به زندان کردن، به زندان فرستادن 3- (انگلیس -خودمانی) مسخره کردن، ادای کسی را درآوردن

I sent up a kite

یک بادبادک هوا کردم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن