دیکشنری فارسی

sensuous

UKsenʃeəs US'sentʃəwəs

معنی فارسی

وابسته به حواس يا احساسات ،

مبتي برلذات جسماني ، پيروحواس يالذات جسماني

معنی کامل و مثال‌ها

/sen´shōō ǝs/adj.

● سوهشی، حسی، وابسته به سوهش یا احساس

● سوهش انگیز، احساس انگیز، پراحساس، احساساتی، پراحساسات

soft, sensuous music

موسیقی آرام و پراحساسات

● لذتبخش

the sensuous feeling of the sun's rays on my skin

احساس لذتبخش پرتو خورشید بر پوستم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. taking delight in beauty “the sensuous joy from all things fair”

مترادف‌ها

adjective
Affecting the senses (mediately or immediately), that concerns sensible objects or impressions derived from the senses, material.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن