دیکشنری فارسی

sequential

USsək'wentʃəl

معنی فارسی

ترتيبي.

معنی کامل و مثال‌ها

/si kwen´shǝl/adj.

● رجوع شود به: sequent

● به ترتیب، مرتب، دهنادین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in regular succession without gaps “serial concerts”

واژه‌های دیگر با معنی «ترتيبي.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن