دیکشنری فارسی

sequentially

UKsikwenʃəliː USsək'wentʃəlı

معنی فارسی

توالي ترادف تسلسل تابعيت رشته سلسله رديف ترتيب

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a consecutive manner “we numbered the papers consecutively” “Derived from adjective: sequential, consecutive (for: consecutive)”

واژه‌های دیگر با معنی «توالي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن