دیکشنری فارسی

serially

UKsəriæliː

معنی فارسی

بطور مسلسل بطور رديف جزجز بدفعات

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a serial manner “serially composed music” “Derived from adjective: serial”

واژه‌های دیگر با معنی «بطور مسلسل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن