دیکشنری فارسی

serow

معنی فارسی

سرو

معنی کامل و مثال‌ها

/ser´ō/n.

● (جانورشناسی) سرو (بز کوهی آسیای شرقی از جنس Capricornis)

تعریف انگلیسی

noun
  1. short-horned dark-coated goat antelope of mountain areas of southern and southeastern Asia

واژه‌های دیگر با معنی «سرو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن