دیکشنری فارسی

service (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/su_r´vis/n., adj., vt.

● نوکری، پیشخدمتی، چاکری، خدمتکاری، کلفتی

daughters of peasants could take service with the wife of a landlord

دختران رعایا می‌توانستند کلفتی زن مالک را بکنند.

● خدمت، مستخدمی، کارمندی

government service

کارمندی دولت

diplomatic service

مستخدمی سیاسی

years of faithful service to this bank

سال‌ها خدمت صادقانه به این بانک

● خدمت نظام، خدمت در ارتش، (جمع) نیروهای مسلح

● (برای ارباب یا لرد فئودال) فعلگی، بیگاری

● کار، خدمت، زاوری، سرویس، تیمار، - رسانی

the storm left us without telephone service

توفان موجب شد که تلفن ما قطع شود.

repair service

تعمیرکاری

transportation service

سرویس حمل ونقل

mail service

نامه رسانی

computer service

خدمات کامپیوتری

you'll get good service from this radio

این رادیو خوب کار خواهد کرد.

● خدمت به خدا، نیایش، مراسم مذهبی

there are three services every Sunday

هر یکشنبه سه بار مراسم نیایش (در کلیسا) انجام می‌شود.

the marriage service

مراسم مذهبی ازدواج

a funeral service

مراسم (مذهبی) دفن و ختم

● کمک، پایمردی، یاوری، خدمت، خدمتگزاری

you badly need the services of a good lawyer

شما به کمک یک وکیل خوب نیاز مبرم دارید.

a fee for his services

مزدی برای خدمات او

she spent her life in the service of her country

عمر خود را صرف خدمتگزاری به کشورش کرد.

he did me a great service by warning me

هشدار دادن او برای من کمک بزرگی بود.

● (رستوران) رسیدگی به مشتریان، پذیرایی

the food in this restaurant is good but the service is bad

خوراک این رستوران خوب است ولی از مشتری خوب پذیرایی نمی‌کنند.

a restaurant noted for its fine service

رستورانی که به خاطر رسیدگی به مشتریان معروف شده است.

● سرویس (غذاخوری)، دست (ظرف)

a silver tea service

یک دست ظروف چایخوری نقره

● (اتومبیل و غیره) تعمیر، رسیدگی

auto sale and service

فروش و تعمیر اتومبیل

● (تنیس و غیره) سرو، روش سرو زدن، سرو زنی، نوبت سرو

whose service is it?

نوبت سرو زدن کیست‌؟

● (قدیمی) فداکاری (به ویژه در راه معشوق)، از خودگذشتگی

● (دامداری) به جفتگیری واداشتن

● (حقوق) تحویل (ورقه‌ی احضاریه یا حکم دادگاه و غیره)، ابلاغ

● وابسته به نیروهای مسلح

service academies

دانشکده‌های نظامی

● وابسته به خدمات (در برابر تولید صنعتی یا کشاورزی)، خدمات

the service sector of our economy has had rapid growth

بخش خدمات اقتصاد ما رشد سریعی داشته است.

● وابسته به خدمه یا کارمندان

the restaurant's service entrance

مدخل ویژه‌ی کارکنان رستوران

● وابسته به خدمت، زاورانه، کار

service uniform

اونیفورم خدمت، لباس کار

● خدمت کردن، زاوری کردن، سرویس کردن، خدمتگزاری کردن

the Department of State services the newsmedia

وزارت امور خارجه به رسانه‌های خبری خدمت می‌کند.

● تعمیر کردن

Nosratallah serviced my car free of charge

نصرت الله ماشینم را مجانی تعمیر کرد.

● (حیوان نر) جفتگیری کردن

● (بابت وام و غیره) کارمزد و بهره پرداختن

to service a loan

بهره و کارمزد وام را پرداختن

● اداره، سازمان

the National Health Service

سازمان بهداشت ملی

* at one's service

در خدمت کسی

I am at your service, sir!

در خدمت شما هستم قربان‌!

* in service

1- (به ویژه اتومبیل و ماشین آلات) مورد استفاده 2- مشغول خدمت نظام 3- مشغول نوکری

* of service

مفید، کمک کننده

can I be of any service?

آیا خدمتی از دست من برمی‌آید؟

* service charge

کارمزد، هزینه‌ی خدمت، کمیسیون

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن