servicer US'sə:vısə معنی فارسی خدماتي واژههای دیگر با معنی «خدماتي» service bureau اداره خدماتي، دفتر خدماتي، موسسه خدماتي service occupations مشاغل خدماتي sevice routine روال خدماتي. service program برنامه خدماتي service industries فعاليتهاي خدماتي، اشتغالهاي خدماتي duplicate service سرويس خدماتي دوبله ship's serviceman مسئول کارهاي دفتري و خدماتي ناو(دريايي) after-sales service خدمات بعد از فروش، خدماتي که فروشنده، بعداز فروش کالا به مشتري خود ارائه مينمايد service echelon رده هاي سرويس، رده اداري و خدماتي service force يکان خدمات، يکان خدماتي دريايي