دیکشنری فارسی

sesamoid

معنی فارسی

کنجدي

معنی کامل و مثال‌ها

/ses´ǝ moid´/adj., n.

● کنجدی، کنجدسان

● استخوان کنجدی، غضروف کنجدی

تعریف انگلیسی

noun
  1. any of several small round bones formed in a tendon where it passes over a joint

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن