دیکشنری فارسی

set piece

معنی فارسی

قطعه ادبي ويا موسيقي منفرد ومشخص.

معنی کامل و مثال‌ها

● (موسیقی و ادبیات و غیره) قطعه، بخش منفرد

● (تئاتر) صحنه‌ی مجزا، صحنه‌ی منفرد

● هر چیزی که از پیش با دقت برنامه‌ریزی شده است

تعریف انگلیسی

noun
  1. a piece of scenery intended to stand alone as part of the stage setting

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن