دیکشنری فارسی

set-to

معنی کامل و مثال‌ها

/set´tōō´/n., pl.

● (عامیانه)

● کتک کاری، مشت جنگی، زد و خورد

● کشمکش، کنکاش، فعالیت

تعریف انگلیسی

noun
  1. a brief but vigorous fight

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن