دیکشنری فارسی

settler

UKsetlər US'setələ

معنی فارسی

مهاجر (تازه) مقيم

معنی کامل و مثال‌ها

/set´lǝr/n.

● باشنده، ماندگر، ساکن، مهاجر، کوچگر، مقیم (در جای تازه)

● ته نشین شونده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who settles in a new colony or moves into new country
  2. a negotiator who settles disputes
  3. a clerk in a betting shop who calculates the winnings

مترادف‌ها

noun
Colonist.

واژه‌های دیگر با معنی «مهاجر (تازه)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن