دیکشنری فارسی

setup

UKsetjuːp US'se'tʌp

معنی فارسی

توپ آسان براي برگرداندن

وضع گويهايي که به آساني مي توان امتياز

بدست آورد (بيليارد)

وضع قرارگرفتن ميله هاي بولينگ

معنی کامل و مثال‌ها

/set´up´/n.

● وضعیت، وضع، قرار، ترتیب، سازمان

the new setup

وضع تازه

● جزئیات، برنامه

● طرز ایستادن، طرز قرارگیری، ریخت

● (برای مشروب الکلی) جام، لیوان، گیلاس 5 - (عامیانه) مسابقه‌ی قلابی، گاوبندی، تبانی، زمینه چینی، دام گستری -6 (عامیانه - هدف یا کار و غیره) آسان، روی شاخ، زود فراهم -7 (آدم) گولو، هالو، گول خور

تعریف انگلیسی

noun
  1. equipment designed to serve a specific function
  2. the way something is organized or arranged “it takes time to learn the setup around here”
  3. an act that incriminates someone on a false charge

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن