setup
UKsetjuːp
US'se'tʌp
معنی فارسی
توپ آسان براي برگرداندن
وضع گويهايي که به آساني مي توان امتياز
بدست آورد (بيليارد)
وضع قرارگرفتن ميله هاي بولينگ
معنی کامل و مثالها
/set´up´/n.
● وضعیت، وضع، قرار، ترتیب، سازمان
the new setup
وضع تازه
● جزئیات، برنامه
● طرز ایستادن، طرز قرارگیری، ریخت
● (برای مشروب الکلی) جام، لیوان، گیلاس 5 - (عامیانه) مسابقهی قلابی، گاوبندی، تبانی، زمینه چینی، دام گستری -6 (عامیانه - هدف یا کار و غیره) آسان، روی شاخ، زود فراهم -7 (آدم) گولو، هالو، گول خور
تعریف انگلیسی
noun
- equipment designed to serve a specific function
- the way something is organized or arranged “it takes time to learn the setup around here”
- an act that incriminates someone on a false charge