دیکشنری فارسی

severance

UKsiviərənsskiːm US'sevərəns

معنی فارسی

جدا سازي تفکيک جدايي

معنی کامل و مثال‌ها

/sev´ǝr ǝns/n.

● بریدگی، جداشدگی، انفصال، قطع

● خاتمه خدمت

تعریف انگلیسی

noun
  1. a personal or social separation (as between opposing factions) “they hoped to avoid a break in relations”
  2. the act of severing

مترادف‌ها

noun
Separation, partition.

واژه‌های دیگر با معنی «جدا سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن