sexual organ معنی فارسی عورت واژههای دیگر با معنی «عورت» exhibitionist عورت نما، خودنما exhibitionism عورت نمايي، خودنمايي pudendal وابسته به عورت يا شرمگاه pudic وابسته به عورت يا شرمگاه privy parts شرمگاه، عورت pudenda شرمگاه، عورت pudendum شرمگاه، عورت nakedness برهنگي، لختي، بي پوششي