sexual organ of either sex معنی فارسی فرج آلت تناسلي زن يا مرد واژههای دیگر با معنی «فرج» cunnus فرج vulvitis ورم فرج، آماس کس yoni نشان فرج، علامت زهاره cunnilinctus فرج ليسي cunnilingus فرج ليسي vulviform فرج مانند، داراي شکاف فرج مانند. imporous بي خلل و فرج porous خلل و فرج دار، پر سوراخ، پر منفذ pory خلل و فرج دار، پر سوراخ، پر منفذ vulvovaginitis تورم فرج و مهبل، تبسي زهاره و نيامه