دیکشنری فارسی

shard

UKʃɑːd USʃɑ:d

معنی فارسی

سفال حزف ريزه کوزه شکسته

معنی کامل و مثال‌ها

/shärd/n.

● (بخش‌های شکسته‌ی سفال و چینی و غیره - به ویژه در کاوش‌های باستان شناسی) پاره سفال، پاره آجر، خرده سفال (potsherd هم می‌گویند)

● (جانور شناسی) سخت پوست (اعم از فلس یا لاک یا صدف و غیره)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a broken piece of a brittle artifact

مترادف‌ها

noun
Fragment, potsherd.

واژه‌های دیگر با معنی «سفال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن