دیکشنری فارسی

share (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sher/n., vt., vi.

● سهم، حصه، لخت، بخشه، پرمه، بون

his share of his father's estate

سهم او از اموال پدرش

a share of the food

حصه‌ای از خوراک

I will only pay my own share

من فقط سهم خودم را می‌پردازم.

● دانگ

● برخه

● بخش، بهر، برخ، قسمت

a share of the responsibility for this accident falls on him

بخشی از مسئولیت این حادثه متوجه اوست.

● نقش، رل

what share did luck have in his success?

نقش شانس در موفقیت او چه بود؟

● سهم شرکت یا کارخانه

I sold my shares in this company

سهام خود را در این شرکت فروختم.

● بخش کردن، تقسیم کردن، حصه کردن، قسمت کردن

he shared his estate among his childeren

اموال خود را میان فرزندانش بخش کرد.

● مشترکا استفاده کردن (از چیزی)، در میان گذاشتن

my brother and I shared a room

من و برادرم یک اتاق داشتیم.

he had forgotten his pen, so we shared mine

قلمش را فراموش کرده بود لذا مشترکا از قلم من استفاده کردیم.

● سهیم بودن، شریک بودن، انباز بودن، هم‌سود بودن، هم بهره بودن

she and I share many memories

من و او خاطرات مشترک فراوانی داریم.

the glories and defeats that we Iranians share

افتخارات و شکست‌هایی که ما ایرانیان در آن سهیم هستیم

* go shares

شریک شدن، شریکی انجام دادن

* on shares

با مشارکت در سود و زیان

* share and share alike

با سهم متساوی

* share a secret (with somebody)

رازی را (با کسی) در میان گذاشتن

* share in something

در چیزی سهیم بودن

* share something with somebody

مشترکا از چیزی استفاده کردن، با هم خوردن، با هم در چیزی سهیم بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن