shebang
UKʃibæŋ
معنی فارسی
امر مورد علاقه کار ابتکار تعبيه . معامله قضيه چيز
معنی کامل و مثالها
/shǝ baŋ´/n.
● کلبه، آلونک، بیغوله
● (خودمانی) معامله، قضیه، چیز
* the whole shebang
همه، همهی آن چیز یا آن معامله، سر و ته
تعریف انگلیسی
noun
- an entire system; used in the phrase `the whole shebang'