دیکشنری فارسی

shebang

UKʃibæŋ

معنی فارسی

امر مورد علاقه کار ابتکار تعبيه . معامله قضيه چيز

معنی کامل و مثال‌ها

/shǝ baŋ´/n.

● کلبه، آلونک، بیغوله

● (خودمانی) معامله، قضیه، چیز

* the whole shebang

همه، همه‌ی آن چیز یا آن معامله، سر و ته

تعریف انگلیسی

noun
  1. an entire system; used in the phrase `the whole shebang'

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن