shed (2)
معنی کامل و مثالها
/shed/n., vi., vt.
● بیرون ریختن، بیرون دادن، فشاندن
to shed blood
خونریزی کردن
to shed tears
اشک ریختن
... also shed two or three teardrops
... اشکی دو سه هم بفشان
● (پرنده) تو لک رفتن، کریچ، پر ریختن
birds shed their feathers
پرندگان تو لک میروند.
● (مار و غیره) پوست انداختن
reptiles shed their skin periodically
خزندگان گاه به گاه پوست میاندازند.
● (ماهی و غیر) تخم ریختن، تخم پراکندن
fishes too shed their eggs
ماهیها هم تخم میریزند.
● (سگ و گربه و انسان و غیره) مو ریختن، پشم ریختن
Iraj's cat sheds a lot
گربهی ایرج خیلی پشم میریزد.
● (گیاه) تخم ریختن، تخم افشاندن، برگ ریختن، گلاندن، گلانیدن، خزان کردن
trees that shed their leaves in the fall are called "deciduous"
درختانی که در خزان برگ میریزند "ریزنده" نامیده میشوند.
● (مجازی) ساطع کردن، رخشاندن، تراواندن
the sun sheds warmth on all
خورشید بر همه گرما میبخشد.
her blue eyes shed confidence
اطمینان از چشمان آبی او میبارید.
Homa was shedding affection on every guest equally
هما به همهی مهمانان به طور مساوی اظهار محبت میکرد.
● پس زدن، پاد آب بودن، آب را در خود راه ندادن
a raincoat sheds water
پالتو بارانی ضد آب است.
● دور ریختن، (از شر چیزی یا کسی) راحت شدن
to shed a few kilos
چند کیلو گرم (وزن) کم کردن
Joseph finally shed his doubts and got married
ژوزف بالاخره تردید را کنار گذاشت و ازدواج کرد.
● رجوع شود به: watershed
● (ماشین بافندگی) خط تار، شکاف تار، (که ماکو در آن رفت و آمد میکند)
* bloodshed, n.
خونریزی، کشتار