دیکشنری فارسی

sheep

UKʃiːp USʃi:p

معنی فارسی

گوسفند گوسفند زيل

معنی کامل و مثال‌ها

/shēp/n., pl.

● (جانورشناسی) گوسفند، گوسفند (Ovis aries)

I heard that a grandee saved a sheep...

شنیدم گوسپندی را بزرگی رهانید...

● گوسفندان

● چرم گوسفند، میشن

● آدم بی‌آزار، آدم بی‌دفاع

● آدم احمق، ساده لوح

● آدم ترسو، آدم تسلیم

* make (or cast) sheep's eyes at

(با کمرویی و عشق) نگاه کردن به، نگاه عاشقانه و محجوبانه کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. woolly usually horned ruminant mammal related to the goat
  2. a timid defenseless simpleton who is readily preyed upon
  3. a docile and vulnerable person who would rather follow than make an independent decision “his students followed him like sheep”

واژه‌های دیگر با معنی «گوسفند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن