دیکشنری فارسی

sheet (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/shēt/n., vt., adj.

● (رختخواب) ملافه

I wash the sheets once a week

هفته‌ای یک بار ملافه‌ها را می‌شویم.

● (کاغذ) ورق، ورقه، برگ، صفحه

two sheets of pink paper

دو برگ کاغذ صورتی رنگ

● (عامیانه) روزنامه

a scandal sheet

روزنامه‌ی شایعه‌پراکن

● (آب یا یخ یا شعله و غیره) رویه، لایه، سطح، پهنه

● (شیشه) جام

● (چوب) تخته

● (آهن) ورق

sheet iron

آهن ورق

● تاوه، تابه

a cookie sheet

تاوه‌ی شیرینی پزی

● (شعر قدیم) بادبان

● (زمین شناسی) رسوب گسترده، لایه‌ی گسترده

● صفحه‌ی تمبر (معمولا دارای 400 تمبر)

● رجوع شود به: pane

● با صفحه پوشاندن، ورق پوش کردن

● ورقه ورقه کردن، متورق کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن