دیکشنری فارسی

sheriff

US'ʃerəf

معنی فارسی

نماينده عمده رسمي دولت دريک استان ....کارهاي

گوناگون ديگر باشد

معنی کامل و مثال‌ها

/sher´if/n.

● (انگلیس - سابقا) بخشدار، کارمند بخش یا shire

● (امریکا) کلانتر، شحنه، کلو، دهخدا، داروغه

تعریف انگلیسی

noun
  1. the principal law-enforcement officer in a county

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن