دیکشنری فارسی

shimmer

UKʃimər US'ʃımə

معنی فارسی

کورکور کردن ،

بطور نامنظم شعله دادن يا روشنايي ضعيف تابيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/shim´ǝr/vi., n.

(نور یا درخشش) سوسو زدن، روشنایی لرزان داشتن، (به طور موجدار یا پراکنده) درخشیدن

moonlight shimmered on the lake

مهتاب بر روی دریاچه نور لرزانی داشت.

village lights shimmered from behind the pall of mist

چراغ‌های دهکده از ماورای پرده‌ای از مه سوسو می‌زدند.

موج زدن، تموج داشتن

heat waves shimmered before my eyes and distorted the faraway mountains

موج‌های گرما جلو چشمم می‌لرزیدند و کوه‌های دوردست را کج و معوج می‌نمودند.

سوسو، روشنایی لرزان، درخشش متناوب و ضعیف، تموج

the shimmer of her silken dress under the soft light

درخشش موجدار پیراهن ابریشمی او زیر نور ملایم

تعریف انگلیسی

verb
  1. shine with a weak or fitful light “Beech leaves shimmered in the moonlight” “Verb Frames:” “Something ----s” “Lights shimmer on the horizon” “The horizon is shimmering with lights”
  2. give off a shimmering reflection, as of silk “Verb Frames:” “Something ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Glimmer, gleam, glisten, shine faintly.

واژه‌های دیگر با معنی «کورکور کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن