دیکشنری فارسی

shimmery

UKʃiməriː

معنی فارسی

داراي نور لرزان سوسو زننده .

تعریف انگلیسی

adjective
  1. glistening tremulously “the shimmery surface of the lake” “a dress of shimmery satin”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن