دیکشنری فارسی

shin (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/shin/n., vt., vi.

● (بخش جلو پا از زانو تا قوزک) قلم‌پا

he kicked me in the shin

لگد زد به قلم پایم.

● رجوع شود به: tibia

● (قصابی) گوشت قلم، قلم پای گاو

● (معمولا با -up از طناب یا درخت و غیره) چهار دست و پا بالا رفتن

the sailor could easily shin up a twenty-meter rope

ملوان می‌توانست به آسانی از یک طناب بیست متری بالا برود.

I reached the window by shining up the tree

با بالا رفتن از درخت به پنجره رسیدم.

● به قلم پا لگد زدن

in football one can easily get shinned

در فوتبال قلم پای آدم به آسانی لگد می‌خورد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن