shirr
UKʃaiər
معنی فارسی
پارچه را بهم کوک زدن، چين دادن، پختن.
تخم مرغ را همراه با پنير و خرده نانپختن
معنی کامل و مثالها
/shu_r/n., vt.
● (پارچه یا پرده یا لباس) چین دادن و کوک زدن، پلیسهدار کردن و دوختن
● تخم مرغ را (در ظرف کوچک) همراه با پنیر و خرده نان پختن
تعریف انگلیسی
verb
- bake (eggs) in their shells until they are set “shirr the eggs” “Somebody ----s something” “The chef wants to shirr the eggs”