دیکشنری فارسی

shirt

UKʃəːt USʃə:t

معنی فارسی

پيراهن پيرهن

معنی کامل و مثال‌ها

/shu_rt/n.

● (مردانه) پیراهن (پیراهن زنانه: dress)

● (مردانه) زیر پیراهنی

* in one's shirt sleeves

فقط با پیراهن، بی‌کت، پیراهن پوشیده (ولی بدون کت)

people in their shirt sleeves will not be admitted

به کسانی که کت نپوشیده‌اند(فقط پیراهن به تن دارند) اجازه‌ی دخول داده نخواهد شد.

* keep one's shirt on

(امریکا - خودمانی) خونسردی خود را حفظ کردن، آرام ماندن

* lose one's shirt

(خودمانی) هستی خود را از دست دادن، مفلس شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a garment worn on the upper half of the body “Substance Meronyms: shirting”
  2. put a shirt on “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «پيراهن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن