دیکشنری فارسی

shiver (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/shiv´ǝr/vi., vt., n.

● (از ترس یا سرما و غیره) لرزیدن، لرزه بر اندام افکندن، لرز کردن، مورمور شدن

when she came out of the river she was shivering

از رودخانه که درآمد می‌لرزید.

seeing the snake made her shiver

دیدن مار لرزه بر اندام او افکند.

● (با حرکت دادن کشتی به طور اریب نسبت به باد) بادبان‌ها را به لرزه انداختن، بادبان‌ها را مرتعش کردن

● لرزه، ارتعاش، لرز، مورمور

* the shivers

تب ولرز، لرزه‌ی شدید

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن