دیکشنری فارسی

shoemaker

UKʃuːmeikər US'ʃu:'meıkə

معنی فارسی

کفش دوز کفاش. پينه دوز لالکدوز تعميرکار کفش

معنی کامل و مثال‌ها

/-mā´kǝr/n.

کفاش، کفش‌دوز، کفش‌ساز

پینه‌دوز، لالک‌دوز، تعمیرکار کفش

* the shoemaker's kids always go barefoot

کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد

مترادف‌ها

noun
Crispin.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن