shoemaker
UKʃuːmeikər
US'ʃu:'meıkə
معنی فارسی
کفش دوز کفاش. پينه دوز لالکدوز تعميرکار کفش
معنی کامل و مثالها
/-mā´kǝr/n.
● کفاش، کفشدوز، کفشساز
● پینهدوز، لالکدوز، تعمیرکار کفش
* the shoemaker's kids always go barefoot
کوزهگر از کوزه شکسته آب میخورد
مترادفها
noun
Crispin.