shore (1)
معنی کامل و مثالها
/shôr/n.
● کرانه، ساحل، کناره، کران، ایراه، دریاکنار، کنار
they stood on the shore and watched the sea birds
آنان در ساحل ایستادند و پرندگان دریا را تماشا کردند.
our house is on the shore of a lake
خانهی ما در کنار یک دریاچه قرار دارد.
Iraj and I swam from the shore to the boat
من و ایرج از کرانه تا قایق شنا کردیم.
● خشکی (در برابر: دریا)، ایراهستان
● (حقوق) رجوع شود به: seashore
● ساحلی، کرانی
shore batteries opened fire
توپهای ساحلی شروع به تیراندازی کردند.