دیکشنری فارسی

shore (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/shôr/n., vt.

● (چوب‌ها و تیرهایی که کشتی را هنگام ساخت یا تعمیر بر آن سوار می کنند) پادیرناو، شمع کشتی

● (معمولا با: up) محکم کردن، پادیر زدن، پشت‌بنددار کردن، شمع زدن به، دیرک زدن

we shored up both sides of the wall to prevent it from falling

برای جلوگیری از فروریختن دیوار به دو طرف آن دیرک زدیم.

to shore up his defence, the lawyer called on two more witnesses

برای مستحکم کردن دفاعیات خود، وکیل دو شاهد دیگر را فرا خواند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن