short term UKʃɔːttəːm معنی فارسی کم مدت واژههای دیگر با معنی «کم مدت» short bill برات کم مدت short notice اخطار کم مدت light strike اعتصاب با اخطار کم مدت، اعتصاب برقي paillard لايه ي باريکي از گوشت مرغ يا گوساله که در، حرارت زياد و به مدت کم بريان ميشود transiency زودگذر، فاني، بي ثبات transient زودگذر، فاني، بي ثبات short range کوتاه مدت (طرح)، برد کم (توپخانه)، داراي برد کم short-cycle annealing سخت گرداني در زمان کم، سخت گرداني در مدت زمان کوتاه