دیکشنری فارسی

short-term

UKʃɔːttəːm

معنی کامل و مثال‌ها

/-tu_rm´/adj.

● کوتاه مدت، کوتاه زمان (در برابر: دراز مدت long-term)

the short-term effects of this drug appear to be good

آثار کوتاه مدت این دارو ظاهرا خوب است.

● وابسته به وام یا سرمایه گذاری یا سود (و غیره) کوتاه مدت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or extending over a limited period “short-run planning” “a short-term lease” “short-term credit”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن