دیکشنری فارسی

shrine

UKʃrain USʃraın

معنی فارسی

زيارتگاه زاويه معبد صندوق اسباب مقدس مذبح

معنی کامل و مثال‌ها

/shrīn/n., vt.

● رجوع شود به: reliquary

● نمازخانه‌ی کوچک

● مرقد

● ضریح

● زیارتگاه، مکان مقدس، حرم مطهر

● بنای مهم (از نظر تاریخی یا ملی و غیره)

تعریف انگلیسی

verb
  1. a place of worship hallowed by association with some sacred thing or person
  2. enclose in a shrine “the saint's bones were enshrined in the cathedral” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
1. Reliquary, sacred tomb.
2. Altar, sacred place, sacred object, hallowed place.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن