shy (1)
معنی کامل و مثالها
/shī/n., pl.
● کمرو، خجالتی، محجوب، پرآزرم، زودشرم
a shy young woman
زنی جوان و محجوب
I am too shy to ask him for money
اصلا رویم نمیشود از او پول بخواهم.
● خجولانه، با کمرویی
● ترسو، (جانور) رموک، رمو
a shy horse
اسب رموک
● مواظب، محتاط، ملاحظه کار، پیرانگر
● (به ویژه گیاه) کم بار، بد میوه
● (امریکا - خودمانی - پوکر) بدهکار، (با: on یا of) دارای کمبود پول
● از جا پریدن، یکه خوردن، رم کردن
the horse shied at the gunshot
در اثر تیراندازی اسب رم کرد.
● کمرویی کردن، محتاط شدن، خود را عقب کشیدن، منصرف شدن
as soon as they found that the salary would be insignificant, all of the job's candidates shied away
تا فهمیدند حقوق ناچیز خواهد بود همهی متقاضیان آن شغل منصرف شدند.
● کم آوردن، کم داشتن
we are still five dollars shy
هنوز پنج دلار کم داریم.
* fight shy of
دوری کردن (از شخص یا چیز)، احتراز کردن