دیکشنری فارسی

sidle

US'saıdəl

معنی فارسی

يک بر راه رفتن ، از پهلو رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/sīd´'l/n., vi., vt.

(به ویژه یواشکی یا خجولانه) یک وری رفتن، از کنار رفتن، کج رفتن، کیبیدن

a knife-wielding man sidled up to me

مردی چاقو بدست یک‌وری به طرفم آمد.

یک وری بردن، از کنار بردن، کجکی بردن

the pilot sidled the boat up the dock

ناخدا قایق را یک‌وری به اسکله برد.

حرکت جانبی، کجروی، از کنار روی

تعریف انگلیسی

verb
  1. move unobtrusively or furtively “The young man began to sidle near the pretty girl sitting on the log” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  2. move sideways “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن