دیکشنری فارسی

sidle

US'saıdəl

معنی فارسی

يک بر راه رفتن ، از پهلو رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/sīd´'l/n., vi., vt.

● (به ویژه یواشکی یا خجولانه) یک وری رفتن، از کنار رفتن، کج رفتن، کیبیدن

a knife-wielding man sidled up to me

مردی چاقو بدست یک‌وری به طرفم آمد.

● یک وری بردن، از کنار بردن، کجکی بردن

the pilot sidled the boat up the dock

ناخدا قایق را یک‌وری به اسکله برد.

● حرکت جانبی، کجروی، از کنار روی

تعریف انگلیسی

verb
  1. move unobtrusively or furtively “The young man began to sidle near the pretty girl sitting on the log” “Somebody ----s PP”
  2. move sideways “Somebody ----s PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن