دیکشنری فارسی

siege

UKsiːdʒ USsi:dʒ

معنی فارسی

محاصره گردگيري

معنی کامل و مثال‌ها

/sēj/n., vt.

● محاصره، شهربند، گردگیری

the siege of Nayshaboor by the Mongols

محاصره‌ی نیشابور توسط مغولان

to lift a seige

محاصره را متوقف کردن

● اعمال زور یا فشار، اصرار و ابرام، سلطه‌جویی

● دوران سختی، دوران شدت بیماری، حدت، تندی، شور

a siege of illness

شور بیماری

● (مهجور) مسند، تخت شاهی

● محاصره کردن (رجوع شود به: besiege)

* lay siege to

محاصره کردن، گردگیری کردن، شهر بندی کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the action of an armed force that surrounds a fortified place and isolates it while continuing to attack

مترادف‌ها

noun
Investment.

واژه‌های دیگر با معنی «محاصره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن