دیکشنری فارسی

siliceous

UKsilisəs

معنی فارسی

سيليسي چخماقي

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝ lish´ǝs/adj.

● وابسته به یا دارای سیلیکا، سیلیکایی، سیلیسی

● (گیاه) قابل رشد در خاک سیلیسی (silicious هم می‌نویسند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or containing or resembling silica “gritrock is siliceous sandstone” “Pertains to noun: silica (for: silicious), silica”

واژه‌های دیگر با معنی «سيليسي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن