دیکشنری فارسی

silky

UKsilkiː US'sılkı

معنی فارسی

ابريشمي نرم چاپلوسانه

معنی کامل و مثال‌ها

/sil´kē/adj.

● ابریشم مانند، پرندسان، نرم، لطیف، براق

● (به ویژه برخی برگ‌ها) دارای کرک‌های ابریشم مانند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having a smooth, gleaming surface reflecting light “glossy auburn hair” “satiny gardenia petals” “sleek black fur” “silken eyelashes” “silky skin” “a silklike fabric” “slick seals and otters”

مترادف‌ها

adjective
Silken.

واژه‌های دیگر با معنی «ابريشمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن