simmer
US'sımə
معنی فارسی
نزديک بجوش بودن ، اهسته جوشيدن ،
کم کم بجوش وخروش امدن
معنی کامل و مثالها
/sim´ǝr/vi., vt., n.
● (آب و آبگونه) نیم جوش شدن یا کردن، به گرمای پیش از جوش رساندن و نگاه داشتن (به طوری که کمی قل بزند ولی به جوش کامل نرسد)، ملایم جوشاندن یا جوشیدن
let the soup simmer for a few minutes
بگذار آبگوشت چند دقیقه ملایم بجوشد.
● (خشم یا نارضایی یا انقلاب و غیره) در شرف غلیان بودن، در تب و تاب بودن، به شور رسیدن
the country was simmering with discontent
نارضایتی در کشور موج میزد.
● نیمجوش، جوش ملایم
* simmer down
1- (با جوشاندن ملایم) تغلیظ کردن 2- (خشم یا هیجان و غیره) فرونشستن، ملایم شدن
مترادفها
verb neuter
Boil (gently), seethe, stew, bubble.