دیکشنری فارسی

simmer

US'sımə

معنی فارسی

نزديک بجوش بودن ، اهسته جوشيدن ،

کم کم بجوش وخروش امدن

معنی کامل و مثال‌ها

/sim´ǝr/vi., vt., n.

(آب و آبگونه) نیم جوش شدن یا کردن، به گرمای پیش از جوش رساندن و نگاه داشتن (به طوری که کمی قل بزند ولی به جوش کامل نرسد)، ملایم جوشاندن یا جوشیدن

let the soup simmer for a few minutes

بگذار آبگوشت چند دقیقه ملایم بجوشد.

(خشم یا نارضایی یا انقلاب و غیره) در شرف غلیان بودن، در تب و تاب بودن، به شور رسیدن

the country was simmering with discontent

نارضایتی در کشور موج می‌زد.

نیم‌جوش، جوش ملایم

* simmer down

1- (با جوشاندن ملایم) تغلیظ کردن 2- (خشم یا هیجان و غیره) فرونشستن، ملایم شدن

مترادف‌ها

verb neuter
Boil (gently), seethe, stew, bubble.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن