دیکشنری فارسی

simultaneously

UKsimlteiniəauzliː US'saıməl'teınıəslı

معنی فارسی

در يک زمان باهم

تعریف انگلیسی

adverb
  1. at the same instant “they spoke simultaneously” “Derived from adjective: simultaneous”

واژه‌های دیگر با معنی «در يک زمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن