دیکشنری فارسی

sin (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/sin/n., vi.

● گناه، معصیت

mortal sin (deadly sin)

گناه کبیره

to commit a sin

گناه کردن

● (مجازی یا به شوخی) خطا، تقصیر، اشتباه

to him, being late was an unforgivable sin

تاخیر داشتن در نظر او خطای نابخشودنی بود.

it's a sin not to go out on such a beautiful day

از خانه بیرون نرفتن در یک روز به این زیبایی گناه است.

● گناه کردن، معصیت کردن

those who sin shall be punished by God

آنان که گناه می‌کنند توسط خداوند تنبیه خواهند شد.

* as ugly as sin

بسیار زشت

* live in sin

(قدیمی) بدون ازدواج با هم زندگی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن