دیکشنری فارسی

sip

UKsip USsıp

معنی فارسی

خرد خرد آشاميدن مزمزه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sip/n., vt., vi.

(آبگونه) چشیدن، مزمزه کردن، جرعه‌های کوچک خوردن، مزیدن، کم کم نوشیدن

she sipped the tea and put the cup on the table

چای را مزه کرد و فنجان را روی میز گذاشت.

instead of gulping down try to sip!

به جای قورت قورت نوشیدن سعی کن با جرعه‌های کوچک بخوری‌!

جرعه‌ی کوچک، نوشک، مزمزه، چشش

مترادف‌ها

I. verb active
1. Drink (a littie at a time), sup.
2. Absorb, drink in (in small quantities).
3. Extract, suck up.
II. noun
Taste, small draught.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن