دیکشنری فارسی

sip

UKsip USsıp

معنی فارسی

خرد خرد آشاميدن مزمزه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sip/n., vt., vi.

● (آبگونه) چشیدن، مزمزه کردن، جرعه‌های کوچک خوردن، مزیدن، کم کم نوشیدن

she sipped the tea and put the cup on the table

چای را مزه کرد و فنجان را روی میز گذاشت.

instead of gulping down try to sip!

به جای قورت قورت نوشیدن سعی کن با جرعه‌های کوچک بخوری‌!

● جرعه‌ی کوچک، نوشک، مزمزه، چشش

تعریف انگلیسی

verb
  1. a small drink
  2. drink in sips “She was sipping her tea” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Drink (a littie at a time), sup.
2. Absorb, drink in (in small quantities).
3. Extract, suck up.
II. noun
Taste, small draught.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن