size (1)
معنی کامل و مثالها
/sīz/n., vt.
● اندازه
the size of a tree
اندازهی یک درخت
boys who are all the same size
پسرانی که همه یک اندازه هستند
to measure the size of a box
جعبه را اندازه گرفتن
● (جامه و کفش و کلاه و غیره) اندازه، سایز
a size 7 hat
کلاه سایز هفت
these shoes are two sizes too large for me
این کفشها دو شماره برای من بزرگ هستند.
what size dress do you wear?
اندازهی پیراهن شما چیست؟
● بزرگی، زیادی، کلانی، رشد
a bank account of considerable size
یک حساب بانکی کلان
few of the fish attain any size
تعداد کمی از ماهیها بزرگ میشوند.
by the age of twenty he had attained full size
در بیست سالگی به رشد کامل رسید.
● شماره، میزان، تعداد
an increase in the size of the student body
افزایش تعداد دانشجویان
the size of his power and potentialities
میزان قدرت و امکانات او
● (عامیانه) وضع
that's the size of it
وضع چنین است.
● به اندازهی خاصی درآوردن
● (طبق اندازه) مرتب کردن، ردیف کردن
* cut of size
(عامیانه) سر جای خود نشاندن، نوک کسی را چیدن، ادب کردن
* of a size
هم اندازه، به یک اندازه
* size up
(عامیانه) 1- برآورد کردن، سنجیدن 2- برانداز کردن 3- واجد شرایط بودن یا شدن