دیکشنری فارسی

sketchy

UKsketʃiː US'sketʃı

معنی فارسی

طرح وار ساده ناقص

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/adj.

● وابسته به تصویر کلی (عاری از جزئیات)، گرته‌ای، گزاره‌ای، پیش نقشی، سردستی

● ناتمام، نابسنده، سرسری، سطحی

his knowledge of geography is sketchy

دانش او در جغرافی سطحی است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. giving only major points; lacking completeness “a sketchy account” “details of the plan remain sketchy”

مترادف‌ها

adjective
Incomplete, unfinished.

واژه‌های دیگر با معنی «طرح وار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن