دیکشنری فارسی

skim

USskım

معنی فارسی

کف گرفتن از ، سر شيرگرفتن از ،

سبک گذشتن از ، از رو يا پهلو گذشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/skim/vt., vi., n., adj.

(آبگونه‌ها به ویژه شیر) رو گرفتن از، سرشیر گرفتن، چربی گرفتن، صافی کردن، سرباره را گرفتن

to skim milk

چربی شیر را گرفتن

to skim the froth from the top of a pot

کف روی دیگ را گرفتن

to skim the oil off the soup

روغن روی آبگوشت را گرفتن

رویه پیدا کردن، با لایه‌ی نازک پوشاندن، سرباره پیدا کردن

a lake skimmed with ice

دریاچه‌ای که روی آن یخ بسته است

(کتاب و غیره) به سرعت خواندن، برانداز کردن، نگاه اجمالی انداختن، ورق زدن، سرسری خواندن، مرورکردن

he skimmed over the list looking for his own name

در جستجوی نام خود فهرست را برانداز کرد.

he skimmed through the book in half an hour

او نیم ساعته کتاب را سرسری خواند.

(سنگ و غیره را بر سطح آب و غیره پراندن به طوری که بلغزد یا جهش کند) سراندن، لغزاندن

to skim a flat stone on the surface of a pond

سنگ مسطحی را بر روی استخر لغزاندن

(امریکا - خودمانی) در پرداخت مالیات تقلب کردن، (بخشی از مبالغ قابل مالیات را) از قلم انداختن

(روی آب یا سطح یا در هوا) لغزیدن، سریدن، در ارتفاع کم پرواز کردن

aircraft skimming the roof-tops

هواپیماهایی که نزدیک به بام‌ها پرواز می‌کردند

رویه گرفتن، رویه پیدا کردن، رویه بستن

hot milk skims as it cools

شیر داغ هنگام سرد شدن رویه می‌بندد.

چربی گرفته، سرشیر گرفته، بی چربی

skim milk

شیر بی‌چربی

وابسته به لایه‌ی آخر رنگ (در رنگ‌زنی مبل و غیره)

skim coat

لایه‌ی آخر رنگ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a thin layer covering the surface of a liquid “there was a thin skim of oil on the water”
  2. reading or glancing through quickly
  3. travel on the surface of water “Verb Frames:” “Something is ----ing PP”
  4. move or pass swiftly and lightly over the surface of “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  5. cause to skip over a surface “Skip a stone across the pond” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”
  6. coat (a liquid) with a layer “Verb Frames:” “Something ----s something”
  7. remove from the surface “skim cream from the surface of milk” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  8. examine hastily “She scanned the newspaper headlines while waiting for the taxi” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  9. read superficially “Verb Frames:” “Somebody ----s somethingIII” “yogurt made with skim milk” “she can drink skimmed milk but should avoid butter”

مترادف‌ها

verb neuter
Pass lightly or superficially.

واژه‌های دیگر با معنی «کف گرفتن از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن