skin eruption معنی فارسی جوش دانه بثورات واژههای دیگر با معنی «جوش» effervescence جوش، جوش زني، توليدحباب ياکف ebullition جوش، غليان، فوران ebullience جوش، غليان، ريزش exanthem جوش، قوه باء، بثورات exanthema جوش، قوبا، مرض جلدي whelk جوش، کورک، عرق سوز pimple جوش، کورک، عرق گز overheating جوش، عرق گز rash جوش، دانه zit جوش