skip (1)
معنی کامل و مثالها
/skip/n., vt., vi.
● جست و خیز کردن، ورجه وورجه کردن
the children were skipping in the park
بچهها در پارک جست و خیز میکردند.
● لیلی کردن، (روی یک پا) ورجستن
Mehri was skipping along the sidewalk
مهری در پیادهرو لیلی میکرد.
● از روی طناب پریدن، طناب بازی کردن (jump rope هم میگویند)
to strengthen themselves, boxers do (rope) skipping
مشتبازها برای تقویت خود طناب بازی میکنند.
● (عامیانه) سفر تند یا کوتاه کردن، رفتن، پرواز کردن، پریدن و رفتن
she skipped over to London for two days
دو روزه به لندن رفت.
he skipped over to his house to get his overcoat
پرید رفت منزل پالتوش را بیاورد.
● سرسری خواندن، (به سرعت یا ندیده) رد شدن، موضع را عوض کردن، نخوانده رد شدن
that preacher skips from one subject to another
آن واعظ از یک موضوع به موضوع دیگر میپرد.
he skipped one chapter and went to the next one
یک فصل را نخوانده گذاشت و رفت به فصل بعدی.
read carefully and do not skip pages
با دقت بخوان و صفحه جا نیانداز.
● دو کلاس یک کلاس کردن، از روی یک کلاس پریدن، جهشی خواندن
Reza skipped the tenth grade, going from the nineth to the eleventh
رضا از کلاس دهم پرید و از نهم به یازدهم رفت.
● از روی یک (یا چند سطر) پریدن، یک سطر در میان (یا چند سطر در میان) کردن
to make your writing more legible, skip every other line
برای خواناتر کردن نوشتهی خود یک سطر در میان بنویسید.
● (معمولا با: out of یا off) جیم شدن، در رفتن، زدن به چاک، فرار کردن
the bank's manager skipped off with the money
رئیس بانک با پولها غیبش زد.
restaurant customers who skip on their bills
مشتریان رستوران که بدون پرداخت صورتحساب خود جیم میشوند
● (کلاس یا جلسه و غیره) نرفتن، غایب شدن
you have skipped class often!
شما بارها از کلاس غایب شدهاید!
I decided to skip the afternoon meeting
تصمیم گرفتم به جلسهی بعدازظهر نروم.
● (مثل سنگ مسطحی که برسطح آب بیاندازند) ورجه وورجه کردن، جهش و واجهش کردن، واجهیدن
● جهش، پرش، خیز، جست
● لیلی
● حذف، از قلم اندازی
* skip it!
(خودمانی) 1- بس است!، ول کن، دست بردار 2- مهم نیست!، ذکر نکن!، حرفش را نزن!، قابل ندارد!